شراب که شدم بیا
تو جام بیاور...
من جان ...!
می آید
می دانستم
با دلم کنار می آید
آقا صدای پای قلب شکسته ام بشنو
این بار
دلم به هوای کویت
پیاده می آید
وقتی
روزها به این زودی می گذرند و
شب ها با تمام تاریک روشنی خود
در گذرند
ستاره باش تا بمانی.
در بیت چشمانت
آرام می گیرد
سکته ای ملیح در
شعر طویل زندگی
یا تغزلی که
متولد می شود.
جهان پیر را نقش و نگاری تازه می دادم
دلم می خواست
عشق را با نام تو اعتباری تازه می دادم
دلم می خواست خوبی های مطلق را
اگر قلب و اگر خالص
محک با قلب سنگت می زدم امروز
برای مهرورزی هم عیاری تازه می دادم
با دو مصرع معمایی
یک هجای رویایی
در کورسوی همراهی
بدرقه را به پیشواز می آید
و اینک من
با ذوق جنون
به تمامت خویش حلول می کنم
می ترسم از عبور بیفتد صدای تو
شعرم که گل نمی کند امشب برای تو
آن شعرهای خفته من در گلوی صبر
ترسم که خنجری بشود در هوای تو
من می روم که عابر کربلا شوم
ـدشتی پر ستاره ـ که آنجاست جای تو
زیباست پا به پای تو رفتن به کوی و دشت
زیر بار ذلت نروم ،شنیده ام صدای تو
تکیه بوی ناب تو را می پراکند
گریه بغض را می شکفد در هوای تو
تاک
محر م الحرام1432
من و دل گر فدا شدیم چه باک
غرض اندر میان سلامت اوست
حالم خوب خوب است .
درد نوشتن ندارد.
همه چیز عادی است
مثل وقتی که نبودی
مثل وقتی که نیامده بودی
مثل وقتی که نرفته بودی
و من مثل همیشه
دروغ می گویم